• نگاه جامعه شناختي
قتلها از منظر جامعه شناختی نيز در خور توجه است. آنچه افراد (اعم از قاتل يا قربانی يا مشاهده گران) تصور ميكنند و يا قاضی در پی كاويدن و كشف علل شخصی و شناخت شخص مجرم است برخلاف حقيقت است زيرا در حقيقت اين فشارها و استرسهای اجتماعی است كه به رفتار فرد منتقل شده ولی در صورتهای شخصی مانند طلاق، خودكشی يا ديگركشی نمود و ظهور مييابد. البته شرايط فشار اجتماعی از نظر روانشناسی اجتماعی دو واكنش و پيامد متفاوت دارد يكی افسردگی و ديگری پرخاشگری است. يكی به درون خود ميريزد و يا خودزنی ميكند و ديگری فرافكنی كرده و به بيرون ميريزد و به ديگری آسيب ميرساند كه قتلهای فراوان نمونهای از آن است.
• دشواری داوری
داوری درباره مجازات اعدام بسيار پيچيده است زيرا علاوه بر بار حقوقی بار عاطفی سنگينی دارد. انسان هنگامی كه در فضای جرم قرار ميگيرد و قساوت و بی رحمی قاتل نسبت به انسان ديگری را مينگرد چنان به خشم و هيجان ميآيد كه از خود ميپرسد آيا اين زنی كه با همدستی مردی كه رابطه نامشروع داشتند همسرش را به قتل ميرساند و چنان كارد بران را در گردن او فرو ميكنند كه جان ميسپارد و يا مردی كه زنش را قطعه قطعه ميكند و يا معتادی كه به طمع دستبند دخترك او را ميكشد و در چاه خانه پنهان می كند آيا نبايد كشته شود؟ آيا او از انسانيت بهرهای برده است كه شايسته زنده ماندن باشد؟
نقل از عمادالدین باقی