|
|
|
| |
| |
|
|
پدری فرزند خردسالش را در برابر دیدگان فرزند دیگرش خفه کرد
مادری دو کودش را در رودخانه کرج غرق کرد
هر روز خبرهای فرزند کشی داغ تر می شود
قانون همچنان لنگ می زند
صدای هیچکس هم درنمی یاد
متعصفانه هر روز شاهد اتفاقات جدیدی در جامعه فقر زدمون هسیم .
قتل و جنایت-فقر و بدبختی-اعتیاد و بیکاری-فرزندکشی و کودک آزاری-خودکشی......
یکی بگه اینجا چه خبره؟ چی داره سر این مردم می یاد؟بجایی رسیدیم که فرزندکشی بحث داغ روز شده!کودک آزاری بیداد می کنه-از انسانیت خبری نیست.هر طرف نگاه می کنی مرگ و بدبختی بیداد می کنه-کافیه فقط چند روز بشینی صفحات حوادث روزنامه ها رو ورق بزنی-کافیه یه روز پاتو بذاری حومه شهر- هر طرف بری*هرجا سرک بکشی یکی هست که از درد بخودش می پیچه -نه دردی که مال خودش باشه" دردی که جامعه بهش تحمیل کرده-اکی این بلا رو سر این مردم آورده؟
•مادركودكان:روزحادثه كه حال كودك ۴ ساله ام براثرشكنجه بدشد،شوهرم با تهديدخواست داستان ساختگى تصادف باموتوسيكلت رابراى پزشكان مطرح كنم.
در نگاهش غم موج مى زد. روى تخت بيمارستان چمباتمه زده بود. چشمان نگرانش حركات پرستار را دنبال مى كرد. انگار هنوز بوى سوختن پوست دستش در فضا پخش مى شد. ديگر چشمه اشكش خشك شده بود. آنقدر ضعيف و ناتوان شده بود كه قدرت گريه كردن هم نداشت. عروسك صورتى رنگى را كه يكى از پرستاران برايش كادو گرفته بود با دستان كوچكش نوازش مى كرد. گاهى اوقات عروسك را در آغوش مى فشرد. شايد مى خواست دردهايش را با او تقسيم كند. او خيلى زودتر از آن كه بتواند دنيا را بفهمد با درد و رنج آن آشنا شده بود.
منبع : روزنامه ایران
منبع : ایسنا - وكيل مدافع پدرام، كودك خردسالي كه بنا بر ادعاي خودش از سوي پدر مورد تعرض قرار گرفته اما پدر حكم غيابي مبني بر حضانت كودك را گرفته بود، خبر داد كه ظهر امروز كودك بعد از 2 هفته از پدر گرفته و به مادر تحويل شد.
نسرين ستوده دربارهي پرونده پدرام كه حاكي از واخواهي مادر درخصوص حكم غيابي دادگاه خانواده مبني بر واگذاري حضانت به پدر كه بنا بر ادعاي پدرام 9 ساله مبني بر مورد تعرض قرار گرفتن از سوي پدر است، اظهار داشت: ما در اين پرونده با ترديدهاي بسياري از سوي مراجع قضايي جهت اثبات ادعاي كودك مواجه بوديم معهذا نظريه پزشكي قانوني كه امروز صبح به دادگاه ذيربط ارائه شد، ترديدهاي مربوط به ادعاي كودك را براي مسوولان رسيدگيكننده به پرونده برطرف كرد. بنا به گفتهي وي، نظريه پزشكي قانوني، صحت ادعاي كودك را تاييد ميكرد. ستوده اظهار داشت: جاي سوال است كه اگر اين گواهي پزشكي قانوني كه در زماني صادر شد كه كودك نزد پدر بود، در پرونده وجود نداشت، ادعاي اين كودك چگونه ثابت ميشد؟ اين متاسفانه مشكل بزرگي است كه در اثبات ادعاي كودكان دربارهي آزار جنسي آنها با آن مواجهيم. وكيل اين كودك خردسال در پايان، از حسن تدبير رياست دادگاه خانواده كرج در رسيدگي به اين پرونده تشكر كرد.
بازی با زندگی کودکان راه حل جدیدی برای فرونشاندن ...............
گروه حوادث اعتماد؛ زن 19ساله يي که متهم است در جنايتي دلخراش دختر دوساله شوهرش را به قتل رسانده است روز گذشته در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران اتهام خود را پذيرفت. به گزارش خبرنگار ما اين زن که الهام نام دارد روز 30 بهمن ماه سال 83 دختر دوساله خود به نام زهرا را از پاي درآورد و ابتدا تلاش کرد جنايتش را پنهان کند و آن را حادثه جلوه دهد اما سرانجام به اتهام قتل دستگير شد و روز گذشته در جلسه محاکمه خود که به رياست قاضي نورالله عزيزمحمدي برگزار شد به تشريح جزئيات قتل پرداخت. در ابتداي جلسه دادگاه شهرياري به عنوان نماينده دادستان تهران با درخواست صدور حکم قانوني عليه الهام گفت؛ زهرا هنگامي که به بيمارستان منتقل شد تلاش پزشکان براي نجات جان او بي نتيجه ماند و آنها مرگ اين کودک را بر اثر خونريزي مغزي دانستند. به اين ترتيب جسد زهرا به پزشکي قانوني منتقل شد و متخصصان اين سازمان اعلام کردند دختر خردسال در پي اصابت جسمي سخت به سرش دچار ضربه مغزي شده و جان خود را از دست داده است. در نهايت نامادري اين دختر دستگير شد و از آنجا که بزهکاري او براي دادسرا محرز است براي او به اتهام قتل کيفرخواست صادر شد.
در ادامه جلسه دادگاه پدر زهرا در جايگاه حاضر شد و با اعلام گذشت از همسر دوم خود گفت؛ من و الهام مشکل خاصي با هم نداشتيم اما روز حادثه من قصد داشتم به سفر بروم و از آنجا که نمي خواستم همسرم را با خودم ببرم او با من دعوا کرد و ساعتي بعد هنگامي که از منزل خارج شده بودم به دنبالم آمد و گفت زهرا تشنج کرده است. من نيز به سرعت دخترم را به بيمارستان رساندم.
اين مرد که پيش از اين متهم بود در زمان زندگي با همسر اولش فرزند 6روزه خود را کشته است در اين باره به پنج قاضي دادگاه گفت؛ «بچه اولم معلول و دستش از مچ ناقص بود. از آنجا که در خانواده همسر اولم بچه معلول زياد بود او دوست نداشت فرزندمان سختي هايي را که آنها کشيدند تحمل کند براي همين هم فرزندمان را کشت و من در آن ماجرا بي تقصير بودم.»
در ادامه جلسه دادگاه مادر واقعي زهرا خواستار دريافت ديه از الهام شد. سپس زن 19ساله با قرار گرفتن در جايگاه به دفاع از خود پرداخت.
الهام گفت؛ «من در تمام زندگي ام بدبختي و سختي کشيده ام. 12 سالم بود که با پسرعمه ام رابطه برقرار کردم و روابط ما ادامه داشت تا اينکه در سن 16سالگي از ترس اينکه آبروريزي راه نيفتد از خانه مان فرار کردم و سوار يک اتوبوس شدم تا به تهران بيايم. در اتوبوس با پدر زهرا آشنا شدم و او مرا به عقد 99ساله خودش درآورد و در اين مدت ما با هم زندگي مي کرديم.»
زن متهم به قتل ادامه داد؛ «روز حادثه من با شوهرم دعوا کرده بودم و به شدت عصباني بودم براي همين وقتي زهرا شروع به گريه و زاري کرد کنترل خودم را از دست دادم و او را هل دادم و سرش به ديوار خورد. هرچند باعث مرگ زهرا شدم اما نمي خواستم او را بکشم و ضربه يي هم به سرش نزده ام.» بنابر اين گزارش پس از پايان جلسه محاکمه قضات دادگاه براي صدور راي نهايي درباره الهام وارد شور شدند.
تنها باید گریست به حال کودکان.تنها می توان نظاره بود و افسوس خورد که کاری از دست ما ساخته نیست. واقعا گناه کودکان چیست ...
«زهرا» كوچولو به شدت گريه ميكرد، نيمه شب بود و صداي كودك، آسايش مرد را گرفته و او را تحريك كرده بود، زن هم مستاصل شده بود؛ ناگهان از جا بلند شد و دوباره به جان «زهرا» كوچولو افتاد؛ «زهرا»ي سه ساله زير ضربات سيلي و مشتهاي مرد، ضجه ميزد و ناگهان حادثه رخ داد.
زن فقط ديد «زهرا» بالا رفت و در ميان گريههاي بيامانش به زمين افتاد؛ صداي گريههاي كودكانهاش براي هميشه قطع شد.
۲۸ آبان روز جهانی مبارزه با کودک آزاری بود.روزی که به ما یادآوری می کند که در چه دنیایی بسر می برسم .روزی که به ما می گوید هیچ کاری برای کودکانمان نکردیم .روزی که یادآور دردورنج خاموش کودکان یادآور بدن پر از زخم امیرحسین/ چشم داغ شده توران وخاطره دخترک چند ماه اصفهانی است.گذشته ای تلخ وآینده ای بدتر از آن.انسانهایی که دچار جنون هستندو مایی که جز شعاردادن کاری بلد نیستیم.روزی که آمد ورفت و جز شرمندگی حرفی برای گفتن نداشتیم .روزی که یادآور اتفاقات تلخ گذشته است ودر همین ایام است که کودکی را به خاطر جرمی که در گذشته مرتکب شده است به پای چوبه دار می برند جرمی که سالها قبل مرتکب شده است.انگار مجازات را برایش پس انداز کرده اند.و ما همچنان نظاره گر این جریانات هستیم.راحت وآسوده.بدون هیچ نگرانی ای.
به کجا می رویم نمی دانم/تا کجا و کی می خواهیم به این اعمال ادامه دهیم خدا می داند.شاید روزی آن قدر پا را از حدفراتر بگذاریم که..........بگذریم گفتن ندارد.
اما این را خوب می دانم واحساس می کنم که کودکان امروز وفردا هرگز ما را به خاطر این بی توجهی ها نخواهند بخشید.کاش می شد کاری کرد/کاش سینا از اعدام نجات می یافت.کاش این روز از صفحه تقویمم پاک می شد.کاش فردا می توانستم به صورت پاک کودکانمان نگاه کنم...........
با درود بر شما
بازهم خشونت، بازهم کودک آزاری
هنوز مدت کودکی از جریان امیرحسین نگذشته که بازهم شاهد کودکی خون آلود در بیمارستان شهر هستیم،کودکی که قلب کوچکش را پاره پاره کرده اند،هنوز زخم های بدن امیرحسین التیام نیافته که شاهد زخم های دیگری هستیم.این بار کودک ما بیشترما را می شناسد.این بار توران ما زیر بار شکنجه شوکه نشده است.خوب ما ودنیای ما را می شناسد،دنیایی کثیف با انسانهایی که قلبی چون سنگ دارند.انسانهایی که بویی ازعاطفه نبرده اند.این بار نامادری قلب دختری را پاره پاره می کند.بازهم انسان امروز فاجعه آفرید.انگار تمامی ندارد.با شروع هر روز همه چیز از نوع آغاز می شود.
این بار توران دختری 14 ساله در برابر ماست، کودکی که جرمش پاک بودن است،جرمش کودکی است وجواب کودکی اش را با شکستگی فک ونابینایی احتمالی چشمش پرداخته است.خدایا کمکش کن،تنها تودردش را می فهمی،
به خودم گفتم باز با پدرومادری بی تفاوت روبرو هستیم،پدرو مادری همچون والدین امیرحسین،اما وقتی با پدرش تلفنی صحبت کردم کمی خیالم راحت شد،هنوز ندیدمش اما احساس بدی بهش ندارم.تن صدایش از پدری مهربان اما بی مسئولیت حکایت می کرد.وقتی سرصحبت رو باهاش بازکردم از زمانه گلایه داشت،از انسانها وبی مهری هاشان،هنوز برای صحبت از او زود است،باید پای درد ودلش نشست،
خیلی دوست دارم به دیدن توران برم، هرچند از دیدنش توی این وضع دیوانه می شم واز رویش شرمناک،هرچند حرفی ندارم که دردش راتسکین دهد،اما برای دلداریش وصحبت با پدرش به دیدنشون می رم،
دیدار ما بیمارستان فیروزگر،بخش گوش وحلق وبینی تخت توران رستمی،
منتظر مطلب بعدیم باشید،از توران وپدرش بیشت براتون می گم
کی گفته انسان برترین موجود روی زمین است.من که می گم نه این طور نیست،به خدا که این طور نیست.ما ثابت کردیم که پست ترین موجوداتیم.چرا، براتون می گم،عصر روز جمعه 28/7/85 رفته بودم یه سری به میل باکسم بزنم که میلی از انجمن دفاع از حقوق کودکان دریافت کردم.بازش که کردم خبری از یک کودک آزاری دیگه داشت،سریع به سایت کانون رفتم،خبرها حاکی از شکنجه کودکی 5ساله توسط ناپدری اش بود.شکنجه کودکی بی نوا با اتوی داغ،کابل،ته سیگار،.....داشتم دیوونه می شدم..